متولد شدم در اول اَمرداد ۱۳۵۸و شاید به دلیل هم زمانی زاد روزم با روزهای پر آشوب پس از انقلاب اینگونه آشفته و بی قرار ثباتی هستم که کمی دست نیافتنی می نماید

Ads.


Global Voices صداهای جهانی

Category Archive

Khozestan BloggerS



Archive Monthly

LoGo


جمهور


NewsLetter


برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Add


  RSS 

Powered by
Movable Type 3.2

:.جمهور پیشین.:




جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم



linkdump


+ArChive+


شاید اتفاقات اخیر پیرامون مطلبم در مورد عواقب خروج احمد باطبی از ایران به واقع برای من تجربه ی بسیار خوبی بود. گرچه چند روز سخت را پشت سر گذاشتم اما فکر می کنم بیش از پیش یاد گرفتم که در گفتار و رفتارم اعتدال را رعایت کنم و احساسی برخورد نكنم.
در شرایطی که برخی نظراتی که در کمال بی انصافی طرح می شد می توانست مرا به سمت اصرار بر نظراتم و طرح موضوعاتي جدید بکشاند و مسئله را بغرنج تر نماید، اما شاید تجربه دیگران توانست در این میان به من کمک کند.
این مثل معروف است که هر کس را در قبر خودش می خوابانند پس تمام نظراتی که در موافقت مطالب من داده شد به هیچ عنوان نباید همسو با دیدگاه من تعبیر شود. در همین حال من در مورد نظراتی که در موافقت توضيح احمد نیز طرح شد همین برداشت را دارم.
نتیجه نظر سنجی چند پست پیش نیز را نیز می توانید در اینجا ببینید. به نظم نتایجش رضایت بخش است در حالی که به نسبت نظرسنجی های پیشین تعداد شرکت کنندگان در آن بسیار اندک بود.
در ضمن حسین درخشان عزیز قضاوتت در مورد باطبی -و البته چند نفر دیگر مثل اکبر گنجی- کمی عجولانه است و من همچنان حامی خوش قلب ، ساده دل و جاه طلب او هستم.
| ارسال به دنباله | ارسال به بالاترینجامعه |  | مهدی محسنی | 0 دنبالک | 11 نظر |




موضوع وثیقه مهندس میثمی برای احمد باطبی سر از خبرويژه روزنامه کیهان در آورد. ساعت از یک نیم شب گذشته بود که زنگ زدند و گفتند مبارک است شما هم درون حکومتی به حساب می آیید.
عجله ای برای فهمیدن ماجرا به خرج ندادم. آخر چه ارزشی دارد هرز نوشته های کیهان وقتی مدیرمسوولش شریعتمداری باشد. اما ظاهرن مطلب کیهان بیش از آنچه اهمیت داشت، جدی گرفته شد.
از خبر 22 خطی ، 3 خط مربوط است به مطلب من در حالی که تنها دو جمله ی از آن مطلب به شکلی ناشیانه به هم مونتاژ شده است.
کیهان می نویسد: «فرار باطبی که در ادامه فرار برخی دیگر از عوامل آشوب های خیابانی تیر 78 به خارج از کشور صورت می گیرد و دردسرآفرینی وی برای میثمی، از سوی برخی سایت های مدعی اصلاح طلبی به عنوان نامردی و خیانت تلقی شده به نحوی که یکی از این پایگاه ها (جمهور) تصریح کرد: این رسم مردانگی نیست... مرزهای اخلاقی فرو ریخته است».
هرگونه توضیحی در این مورد بیشتر به بهانه تراشی می ماند. اما باید صراحتن بنویسم که انتشار آن خبر کار اشتباهی بود و باید پیش از همه از مهندس لطف الله میثمی عذر خواهی کنم که شاید به ناحق در این میان لطمه ای متوجه ایشان شده باشد.
اما توضيح احمد مرا یاد داستانی از آلبرکامو انداخت. در آن داستان مادر و دختر هتل داری هستند که مهمانانشان را شب هنگام می کشند. در این میان پسر آن مادر و برادر دختر پس از بیست سال پا به هتل می گذارد و برای آنکه آنها را غافلگير و خشنود نماید از معرفی خود سرباز می زند.
به رسم و عادت مادر و دختر، پسر را به قتل می رسانند. در اینجا کامو سوالی را مطرح می کند: چه کسی و يا كسانی در اين ماجرا مقصر هستند؟ پسری که خود را معرفی نکرد و یا مادر و دختر؟
احمد می نویسد: « من قبل از خروج از ایران پیامی را به آقا لطف الله عزیز فرستادم که گویا به ایشان نرسیده که از من دلگیر شدند. اما این را برای شما مینویسم و خواهش میکنم خودتان به ایشان برسانید. که از بابت ضمانت نگران نباشند.»
احمد عزیز باید این موضوع را آنقدر مهم می پنداشت که به خودش زحمت بدهد و مهندس را از راهی مطمئن مطلع کند. اما از سوی دیگر پاسخ تکمیلی احمد لحن دیگری دارد: « اینبارعدم کنترل احساسات شما و نا آگاهیتان موضوعی که اساسا ارتباطی به شما نداشت کار را به جایی که رسانید که میبینید».
اگر آنگونه که باطبی معتقد است این موضوع شخصی است چه دلیلی وجود دارد که مهندس میثمی این ماجرا را برای کسی به عنوان دغدغه بیان کند که برای اولین بار او را ملاقات کرده است؟ به باور من این ماجرا به هیچ عنوان جنبه خصوصی ندارد گرچه ممکن است این اعتقاد نادرست باشد.
نمی توانی احمد باطبی، اکبر گنجی، لطف الله میثمی باشی و بگویی رفتاری که در قبال دیگران از خود بروز بدهی تنها در حوزه ی خصوصی قابل تفسیر و بررسی است. اين از خواص ستاره بودن است.
اما احمد راست می گوید من اصولن آدم احساساتی هستم. مثل وقتی که اكبر محمدی در زندان کشته شد. و یا وقتی که جان احمد باطبی در خطر بود و یا آن زمان که مجتبی سمیعی نژاد و رامین جهانبگلو را گرفته بودند.
حتی وقتی که برای اكبر گنجی لوگو ساختم و يا درباره دانشگاه امیرکبیری كه فرياد آزادگی سر داد نوشتم. يا وقتی که حنیف مزروعی را گرفتند و یا مهندس موسوی و خیل عظیمی از دوستان کمپینی ام.
اما چه می شود کرد احمد جان! نمی شود ظلم را ببینی ، ناعدالتی را حس کنی و احساساتی نشوی و به قدر توان خودت ، صدایت را بلند نکنی و من اینگونه یاد گرفته ام. اشتباه از خودی ها دردآور تر است. فرقی هم ندارم اگر تو باشی یا اکبر گنجی و یا علی افشاری و یا هر انسان درد کشیده ی دیگری برای رهایی.
| ارسال به دنباله | ارسال به بالاترینجامعه |  | مهدی محسنی | 0 دنبالک | 19 نظر |




درباره مطلب «احمد باطبی عزیز! این رسم مردانگی نیست» ، ایشان توضیحی را به صورت کامنت ارسال کردند که انتشارش را منوط به تایید صحت آن نمودم.
در این مورد خانم دکتر لیلی مظاهری که خود را وکیل احمد باطبی معرفی کرده اند ایمیل زدند و صحت آنرا تایید کردند. ابتدا توضیح احمد و سپس ایمیل خانم مظاهری درج می گردد:

«دوست عزیز. سلام . ممنون از بابت مطلبی که نوشتید. مایلم این موضوع را بدانید که من اگر مجبور نبودم هرگز ایران را ترک نمیکردم . چرا که من آخرین کسی بودم که خارج شدم .
با شما موافقم که این رسم مردانگی نیست که باوجود لطف استاد گرامی و انسان شریف من بخواهم که اقدامی به این شکل کنم . اما من قبل از خروج از ایران پیامی را به آقا لطف الله عزیز فرستادم که گویا به ایشان نرسیده که از من دلگیر شدند.
اما این را برای شما مینویسم و خواهش میکنم خودتان به ایشان برسانید . که از بابت ضمانت نگران نباشند. در صورت بروز مشکل تدابیر لازم اندیشیده شده و مشکلی برای ایشان پبش نمی آید . سلام و عرض ارات و دست بوسی من را به ایشان برسانید.
با سپاس ، احمد باطبی.»

خانم دکتر مظاهری نیز در ایمیلشان می نویسند:
«جناب آقای محسنی( جمهور)
احتراما جناب عالی مطلبی را در این لینک در خصوص موکل من ( آقای احمد باطبی ) نوشته اید و مواردی را مطرح نمودید که به دلیل عدم آگاهی شما از کل ماجرا ، تاحد زیادی با واقعیت فاصله دارد.
از سویی موکل من پاسخی را نیز برای شما ارسال نمودند که شما از درج آن در وبسایتتان خودراری نمودید. به عنوان وکیل احمد باطبی از جناب عالی رسما میخواهم تا نسبت به درج پاسخ موکلم در سریع ترین زمان ممکنه اقدام فرمایید.
دکتر لیلی مظاهری»

در این میان یک توضیح ضروری به نظر میرسد: مهندس لطف الله میثمی در مورد طرح این موضوع در وبلاگ من هیچگونه اطلاعی نداشتند و تنها اینجانب به خاطر احساس وظیفه ای که نمودم اقدام به انتشار این مطلب کردم.
نظرم در مورد احمد باطبی هم همان است که در دو پست قبلی نوشته ام. البته اگر کسی کنجکاو بود بد نیست در وبلاگم احمد باطبی را جستجو کند و آرشیوهای پیشین را ببیند. چه در این وبلاگ و چه در وبلاگ پیشین.
| ارسال به دنباله | ارسال به بالاترینجامعه |  | مهدی محسنی |  4 نظر |




در مطلب پیشین با عنوان «احمد باطبی عزیز! این رسم مردانگی نیست» گله ای مطرح شده بود از رفتار احمد باطبی در قبال مهندس لطف الله میثمی. از آنجایی که فکر می کردم می توان از احمد انتظار داشت که دیگر گونه رفتار نماید.
اما ظاهرن برخی اینطور فکر نمی کنند و معتقدند می توان برای رهایی از شرایطی هر چند سخت و دردآور دیگران را دچار دردسر و مشکل نمود.
تقی رحمانی از فعالان ملی مذهبی در جلسه ای می گفت این زندان رفتن بد دردی است. زیرا برای شما حقی ایجاد می کند فرا انچه که ممکن است مستحقش باشید. حق اینکه به خود اجازه بدهید از جامعه طلبکار باشید.
به رفتار فخر آور و منوچهر محمدی دقت کنید؟ این دو نفر آیا نماد این مثال نیستند؟ اما می شود اکبر گنجی ، محسن سازگارا و تقی رحمانی بود و از جامعه طلبکار نشد.
احمد در مورد مطلب قبلی پاسخی ارسال کرده و که منتظر هستم تایید گردد تا در وبلاگ منتشر کنم. پاسخی که شاید بسیاری از مدعیان احمد را نیز قانع کند.
آنها که معتقدند تمام سندهای خانه های تهران نیز اگر وثیقه احمد بود ، او می توانسته بدون دل نگرانی ایران را ترک کند و انسان های دیگری را که بر اساس اعتماد لطفی را انجام داده اند به دردسر انداخت.
با این اوصاف و با توجه به موضوع پیش آمده علاقمند شدم بدانم که چند درصد از جامعه مجازی و مخاطبان این وبلاگ اخلاق -به معنای متعارف و رايج- را در عرصه سیاست نسبی می دانند. برای درج نظر خود در نظرسنجی بالا شرکت کنید.
پاورقی :
لازم است یادآوری کنم که این موضوع به هیچ عنوان نمی توان ارزش مبارزه و مقاومت احمد باطبی را خدشه دار کند. گرچه به هر حال احمد از این زمان بر اساس آنچه خواهد گفت و انجام خواهد داد مورد قضاوت واقع خواهد شد نه به اعتبار آنچه که بوده است.
| ارسال به دنباله | ارسال به بالاترینجامعه |  | مهدی محسنی | 0 دنبالک | 10 نظر |




دیروز اهواز میزبان مهندس لطف الله میثمی بود. سازمان دانشجویان و دانش آموختگان استان خوزستان با همکاری نیروهای ملی مذهبی مراسم سخنرانی را با موضوع «اقتصاد نفت در ایران» ترتیب داده بودند.
چند ساعت پیش یکی از دوستانی که مهندس را در پرواز تا تهران همراهی کرده بود زنگ زد و گفت در راه که ایشان را به آپارتمانش درشهرک اکباتان تهران می رسانده شنیده است که سند خانه ی ايشان برای آزادی احمد باطبی در اختيار دادگاه است.
به ياد آوردم كه هفته گذشته که برای آماده كردن تبلیغ این برنامه در اینترنت به دنبال عکسی از مهندس بودم این موضوع را جايي خوانده ام اما در آن شرايط اهمیت موضع برای من قابل تصور نبود. در اين باره میثمی با دلشكستگی گفته است که با درخواست همسر سابق احمد سند را گرو گذاشته و حالا که احمد فرار کرده امکان دارد خانه را از او بگیرند.
كمتر فعال دانشجویی است كه احمد باطبی را دوست نداشته باشد. او نماد نسل جدید مبارزان ایران است. نماد 18 تیر و شاید همه زخم های فروخورده این سالها.
اما نمی شود لطف الله میثمی را بشناسی و روح بلند و انسانیت و مردانگی اش را درک کرده باشی و در برابر این اتفاق همه ایمانت به مبارزه دچار چالش نشود.

Lotf Alah Meysami - مهندس لطف الله میثمی

مهندس براستی یک «مجاهد خلق» اصیل و تمام عیار است. مردی که در مبارزه در زمان شاه هر دو چشم از دست داد و یک دستش هم از مچ قطع شد و پس از انقلاب نيز از زندان بي بهره نبود. اما از پای ننشست و همچنان مبارزه می کند. مجله «چشم انداز ایران» بخش کوچکی از فعاليت های میثمی است.
فرار احمد باطبی به آمریکا و آنچه پس از این می کند و می گوید به خود او ارتباط دارد و بس. اما آنچه قرار است برای مهندس میثمی اتفاق بیفتد به همه انسانهای آزاده و آزادی خواه مربوط است.
همه ما به او بدهکاریم. همه مبارزان راه آزادی ایران . و اگر این دین ادا نشود باورهای من و بسیاری چون من دچار نقصان خواهد شد. از آن زمان كه اين ماجرا را شنيده ام از خود می پرسم نکند که این راه که می رویم به هیچ جایی نمی رسد و همچنان در بند خویشتن خویش گرفتار باشیم؟
نكند همه این مبارزه ها و درد و رنج ها منيتی از سر هوس است. اما امثال میثمی دلم را گرم می كند كه جایی در اين سرزمين همچنان چراغ مردانگی و آزادگی روشن است.
پی نوشت:
» پاسخ احمد باطبی [+]
| ارسال به دنباله | ارسال به بالاترینسیاست |  | مهدی محسنی | 0 دنبالک | 32 نظر |




وقتی کلهر با موهای دم اسبی خود -که زمانی جوانان بسیاری را مجذوب خود کرده بود همان ها که شاید بعدها قربانی امنیت اجتماع شدند- رودروی احمدی نژاد در تصویر تلویزیون حاضر شد دو خاطره شاید برای برخی دنبال کنندگان حرفه ای سیاست در ایران تداعی گشت.
اولین و شاید پر رنگ ترین تصویرمتعلق است به حضور کلهر در دوران تبلیغات نهمین انتخابات ریاست جمهوری در شبکه دو سیما بخش ویژه خبری و تشریح برنامه های فرهنگی احمدی نژاد.
همچنان که این نحوی حضور و سوال جواب ها یادآور برنامه ها و فیلم های تبلیغاتی آن دوران است. حضورهای دو به دو و سخن گفتن از آنچه باید بشود و آنچه خواهد شد مشابه مصطفی معین و سعید حجاریان.
شوی تلویزیونی احمدی نژاد - کلهر یک فیلم تبلیغاتی تمام عیار بود. فیلمی که در آن دیگر حتی از چند سوال نسبتن انتقادی و گاهی پافشاری های دردسرساز و یا چرت زدن های مجری های صدا و سیما خبری نبود.
تجربه ای که چندین بار در طول این سه سال امتحان شد و هیچ کدام به مذاق دولتی ها خوش نیامد. پس باید کمپانی پوپولیسم دست به کار می شد و در سالگرد سوم تیر و پیروزی احمدی نژادیها به بازسازی چهره خود می پرداخت.
اینکه آیا در این راه دولت و همکاران نه چندان توانمند احمدی نژاد توانسته اند موفقیتی کسب نمایند، باید به جامعه رجوع کرد و پرسید تا چه حد این سخنان بعضن تکراری ، کسالت آور و حتی متناقض موثر واقع شده است؟
اما باید به این موضوع اذعان داشت که در هر حال احمدی نژاد از نظر اعتماد به نفس کاذب و توهم توانمندی در عین سو مدیریت و سوق دادن کشور به سمت ویرانی در تاریخ ایران و حتی جهان کم نظیر است.
| ارسال به دنباله | ارسال به بالاترینسیاست |  | مهدی محسنی | 0 دنبالک | 6 نظر |




ای آزادی! تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم؛ هستم، اما من نیستم.
یک موجودی خواهم بود توخالی، پوک، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بدبین، کینه دار، عقده دار، بی تاب، بی روح، بی دل، بی روشنی، بی شیرینی، بی انتظار، بیهوده، منی بی تو یعنی هیچ!
ای آزادی!
من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم ، از باید بیزارم ، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.

Dr Ali Shariati - دكتر علی شريعتی

ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !
و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.
اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید.
من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟
خودسازی انقلابی - دکتر علی شریعتی
| ارسال به دنباله | ارسال به بالاترینجامعه |  | مهدی محسنی | 0 دنبالک | 9 نظر |




آنها که ماجرای دكتر زرین کلک را دنبال کرده باشند نقش رسانه های راستگرای کیهان و فارس را در دامن زدن به این ماجرا به خوبی به یاد خواهند آورد.
حادثه ای که احساسات دانشجویان اصولگرا را آنچنان جریحه دار کرد که چندین تجمع اعتراضی را دردانشگاه های مختلف سراسر کشور موجب گردید. از ان زمان بود که زمزمه انقلاب فرهنگی دوم به فریادی رسا بدل شد.
در آن ماجرا در بررسی هویت دختری که مورد تمسخر زرین کلک واقع شد، این جنجال ها بی ارتباط به كش و قوسهای سیاسی ارزيابی نشد.

مددی  در جمع  بسيجی ها
مددی در جمع برادران ارزشی - عكس اصلی
اما در این برهه زمانی در جریان تعرض آشکار معاون دانشجویی دانشگاه زنجان به یک دختر دانشجو نحوه عکس العمل و دانشجویان اصولگرا به همان میزان سوال بر انگیز است که اطلاع رسانی و جریان سازی های روزنامه کیهان و خبرگزاری فارس.
اگر دانشجویانی که یک زمان به اشاره سر انگشتی کفن پوش فریاد وا اسلاما سر می دهند و اسائه ادب به حجاب یک دختر مسلمان را شایسته جان سپردن می دانند به اشاره ی همان انگشتان پلشت و بی تفاوت گوش و چشم بر تعرض مدیران ارزشی به ناموس دختر مسلمان دیگری می بندند. رسانه های وابسته نیز رفتار مشابهی را دنبال می كنند
رفتار فارس و کیهان در قبال این ماجرا بسيار تاسفبار است. فارس می نویسد: «این اقدام نه تنها مورد تایید هیچ انسان حقیقت‌ یابی نیست بلکه هیچ شهروندی اعم از مسلمان و غیر مسلمان نیز آن را تایید نمی‌کند».
اما فارس حادثه را اینگونه محکوم نمی کند بلکه: «به گونه ای که در یک برنامه از قبل هماهنگ شده در دانشگاه زنجان هزینه گزافی را در مقابل دریافت فایده‌ ای ناچیز و آن هم به بهانه کسب پایگاه دانشجویی با ریختن آبروی دو نفر پرداخت نموده ‌اند». به زبان ساده بهتر بود دختر به خواسته های معاون ارزشمدار تن می داد و دانشجویان هم دخالتی نمی کردند تا آبروی هر دونفر حفظ گردد!
کیهان نیز به شکل دیگری همین خط را دنبال می کند : «ماجرا اینگونه آغاز شد که دانشجوی دختر مورد اشاره- با قرار قبلی و یا به طور سرزده- وارد اتاق معاون دانشگاه می شود و به فاصله یک یا دو دقیقه تعدادی از اعضای شاخه غیرقانونی تحکیم وحدت با دوربین فیلمبرداری و ضبط صوت وارد اتاق شده و آنگونه که خود ادعا می کنند معاون مربوطه را در حالتی نامناسب دیده و با او درگیر می شوند، تمامی این ماجرا بیش از چند دقیقه طول نمی کشد.»
اما نتیجه گیری کیهان و فارس به یک صورت است و حتی جملات مشابه و یکسانی را انتخاب کرده اند: «اعتراض و تحصن دانشجویان حرکتی در پروژه افشا شده محافل غربی برای به تشنج کشیدن دانشگاهها ، لغو امتحانات و نهایتاً ادامه تشنجات تا سالروز آشوب های 18 تیر است.»
هنگامی که رسانه در خدمت قدرت قرار بگیرد و در نبود رسانه های مستقل و آزاد ، مزدوری خبر تقویت می شود و رسانه های حاکم در نقش پا اندازهای خبری ظاهر می شوند. نقشی که در این برهه کیهان و فارس ایفا می کنند.
فلش بک :
» اين دو دختر محجبه : تجاور یکی از ماموران حراست دانشگاه رازی کرمانشاه به یک دختر دانشجو
| ارسال به دنباله | ارسال به بالاترینسیاست |  | مهدی محسنی | 0 دنبالک | 8 نظر |




خبرنامه امیركبیر از زنجان گزارش می دهد كه دانشجویان دانشگاه زنجان نقشه معاونت دانشجویی این دانشگاه برای تجاوز به یکی از دختران دانشجو را فاش ساختند.
در همین حال فیلم این اقدام نیز روی اینترنت قرار گرفته است. در فیلم دكتر مددی معاون دانشجویی دانشگاه زنجان با ظاهری به هم ریخته و دستپاچه توسط چند دانشجو در دفتركارش حبس شده است.
دیدن چهره مددی در این فیلم می تواند متاثر كننده باشد. مردی كه تا پیش از دیدن این فیلم شاید منفور بود حالا می توان برای او دلسوزی نمود. او قربانی سیستمی است كه این شیوه رفتار را نهادینه كرده است.
این اولین بار نیست كه چنین اتفاقی در دانشگاه های ایران رخ می دهد و برای آخرین بار نیز نخواهد بود. اما سیستم دانشگاهی سعی می نماید روی این مسائل سرپوش بگذارد و از برخورد با خاطیان طفره برود.
در حالی كه فعالین دانشجویی به تندترین اشكال سركوب می شوند و مورد مجازات قرار می گیرند. تندروها نیز همچنان در پی جداسازی ها و اعمال فشار به دانشجویان اند تا آنها را از انحرافات احتمالی مصون دارند.
در همین حال تعداد قابل ملاحظه ای از این تعرضات توسط كسانی صورت می گیرد كه پوشش ظاهری متشرع خود را مخفی نموده اند اما در حقیقت از عقده های فروخورده جنسی رنج می برند.
جالب است كه چندی پیش از این حادثه در حكمی به امضای مددی ، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان به اتهام عدم اعتقاد به اسلام منحل اعلام شده بود.
| ارسال به دنباله | ارسال به بالاترینحقوق بشر |  | مهدی محسنی | 0 دنبالک | 9 نظر |




این جمله ی معروفی است از آیت الله خمینی که «خوزستان دینش را به اسلام ادا کرد» اما اولین بار است که این جمله را به شکل زیر می بینم.
نحریف
دزفول از جمله شهرهایی است در جریان جنگ هشت ساله صدمات بسیاری دید و بارها و بارها مورد حملات هوایی قرار گرفت و شهدای بسیاری را در راه دفاع از تمامیت ارضی تقدیم مام وطن نمود.
اا به هر حال این خوزستان که دینش را به ایران و اسلام ادا کرده و همچنان می کند ، جز محروم ترین و عقب مانده ترین استان های کشور است. درصد بالای بیکاری ، بی سوادی ، اعتیاد و نا امنی به هیچ عنوان با ثروت هنگفتی که خوزستان تولید می کند سازگاری ندارد.
ثروت نفت ، گاز و تولیدات كارخانجات فولاد و صنايع پتروشیمی. بنادر مختلف و سدهای بسیار و عظیم ترین رود ایران ، کارون ، که این روزها به جوی باریک و کم رمق و بد بویی تبدیل شده است.
اما سهم شهروندان این منطقه هیچ نیست جز فلاکت و بدبختی و این روزها گرد و خاکی عذاب آور.
| ارسال به دنباله | ارسال به بالاترینجامعه |  | مهدی محسنی | 0 دنبالک | 6 نظر |